عیدتون موارکا

توبه ها را بشکنید

میخانه ها را وا کنید ای باده خواران

پیمانه را احیا کنید ای  میگساران

باده درساغرکنید توبه ی دیگر کنید

توبه ها را بشکنید ، توبه ها را بشکنید‌ ، آمد بهاران

توبه ها را بشکنید ، توبه ها را بشکنید ، آمد بهاران

یادی از  آیین مستانی کنید

تا سحر پیمانه گردانی کنید

تا سحر معشوقه بازی های عرفانی  کنید

مست پنهانی کنید ای بیقراران

توبه ها را بشکنید ، توبه ها را بشکنید  ، آمد بهاران

توبه ها را بشکنید ، توبه ها را بشکنید ، آمد بهاران

عاشقان غوغا کنید بر دل شیدا کنید

یک نفس گر میتوان ساغر زدن

پس چرا اندیشه فردا کنید

پیمانه را احیا کنید ای بیقراران

توبه ها را بشکنید ، توبه ها را بشکنید  ، آمد بهاران

توبه ها را بشکنید ، توبه ها را بشکنید  ، آمد بهاران

بهار

بوی بهار بوی سفر

سر چاه وسیزده بدر

این شراکت بی ثمر

با اقا علی و صفر

اردیبهشت میریم گهر

با گردالی با شیر نر (شیر نر نام دیگر قنجلی میباشد)

هر که میخواد بره سفر

سفرش باشه بی خطر

خونه ی ما بیاین ولی

قبلش ما رفتیم به ددر!!!

 

همت کنید، کمک کنید

سلام.

آقایان و بانوان محترم!

میخواهیم به همت شما یک ویژه نامه و یا یک سالنامه از مطالب مروس چاپ کرده و این دم عیدی به عنوان دست خوش پخش کنیم بین حضرات. بیشتر مطالب از آرشیو می باشد اما تقاضا دارم از دوستان که اگر مطلب جدیدی دارند بگذارند تا ما بچاپیم!!!

 

یا علی

مدیر یه کم وقت آزاد شده!

این دانشگاه دوست داشتنی

الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی ازهمین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه..راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!



ترم 2(ترم عاشق شدگی)

آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانهای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم...


ترم 3(ترم افسردگی)

الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام.....

ترم 4(ترم زرنگ شدگی)

الو سلاممهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگمیزنم.......
الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت میکردم.. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شدهواست.باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو....


ترم5 (ترم مشروطه گی)

الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره بهم من ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....قول میدم جبران کنم....


ترم 6(ترم ولخرجیدگی)

الومامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!


ترم7 (ترم پاتوقیده گی)

سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو . از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. 3 صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی کنیم.نوکرتم.آقایی


ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی)

الو سلام خانم . واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم . فرموده بودید آبدارچی با مدرکلیسانس و روابط عمومی بالا....

زیارت

 سلام

دیروز رفتیم زیارت

البته روستای زیارت

 

همراه بچه ها!!

 

جای قشنگی بود ولی به مروس نمی رسید!!!

 

بچه ها خیس شدن!

 

ولی من نه

 

برگشتیم

 

جای مروسی ها خالی

 

جای همه خالی

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام به همگی

می بخشید چند روزی نبودم. بسیج دانشجویی رو به من واگذار کردند. یه کم سرم شلوغ بود.

بگذریم.

جای همه خالی . دیروز رفتیم اصفهان خیلی خوش گذشت. البته اولش ضد حال بدی خوردیم . چون رفتیم دوچرخه بگیریم . یارو نداد و گفت باید ۵ هزار تومن بریزید به حساب و کارت هوشمند تهیه کنید. ما هم تو دلمون گفتیم:................ (جهت اطلاع از نقطه چین مراجعه شود به عرفان)

ولی بعدش رفتیم سی و سه پل و جاتون خالی یه آش رشته زیر پل زدیم تو رگ و بعدش هم رفتیم به سمت خواجو .

آقا زیر پل خواجو بزن و برقصی بود که نگو . انگار ۱۰تا عروسی با هم قاطی شدن. یه کم اون طرف تر یه نفر داشت سنتی می خوند و سه تار می زد. تو دلم گفتم جای قنجلی و اوسا خالی. کاش اینجا بودن. ولی هیچی مثل بستنی خوردن تو هوای سرد اونم زیر پل خواجو حس نداد.

آقا موقع برگشتن از خواجو یه ماشینه وسط خیابون خاموش کرد و ترافیک شد. راننده هم یه پیر مرد بود. ما هم حس انسان دوستیمون گل کرد و با یکی دیگه از بچه ها رفتیم کمک و شروع کردیم به هل دادن . یه دفعه پیر مرده سرش رو در آورد و شروع کرد به فحش دادن. ما که انتظار تشکر داشتیم . شوکه شدیم. دوستم گفت الانه که کتکم بخوریم بیا بریم. توی راه برگشت به دستشویی عمومی رسیدیم و آنقدر خوشحال شدیم که انگار تمام دنیا را بهمون دادن. البته توی اونجا من یه کم شیطنت کردم و..............................(مجدد مراجعه شود به عرفان و خاطرات سفر به اصفهان)

خلاصه جای همه خیلی خالی بود. از همه بیشتر مامانم و خانم های مروسی. چون توی بازار روسری و کفش و مانتوهای خیلی خوشگل و ارزان و جدید آورده بودن.

من می خواستم بخرم ولی با خودم گفتم: آقا بذار بریم بانه اونجا جنس هاش بهتره.

جادوی حاتمی کیا

  

سلام

امروز رفتم سینما و فیلم به رنگ ارغوانو دیدم

۱- پیشنهاد می کنم حتما این فیلمو توی سینما ببینید

۲- می دونم که این مطلب هیچ ربطی به مروس و طبیعتا به آقا علی و صفر و ... نداره!! ولی حیفم اومد که چیزی راجع بهش نگم

۳- از اوستا جواد می خوام اگه وقت کرد یه نقدی به این فیلم بنویسه( ما که این کاره نیستیم!!)

۴- بعد از مدتها وقتی از سینما اومدم بیرون احساس نکردم که اگه پولمو می دادم یه فلافل می خوردم بیشتر سود می کردم!!! (مثل وقتی که نیش زنبورو دیدم و از رضا کیانیان بدم اومد! )

۵- وقتی مجبور شدم برای بلیط گرفتن سرصف وایسم به این نتیجه رسیدم که فقط جادوی حاتمی کیا می تونه مردمو به سینما بکشونه

 ۶-دیگه تموم شد

 

دایی مسعود

سومین نفر ایستاده از سمت چپ :شهید مسعود صادقی                   

۶ اسفند سالروز شهادت شهید مسعود صادقی درسن ۱۹ سالگی

 

در این دنیا نگنجیدند و رفتند

به روی مرگ خندیدند و رفتند

پریددند و قفسهارا شكستند

بروی شانه باران نشستند

گذشتند از فراز آسمان ها

به بال روشن رنگین كمان ها

سبكبال و رها رفتند و رفتند

ازاینجا تا خدا رفتند و رفتند

از اینجا تا خدا پرواز كردند

سرودی تازه را آغاز كردند

سرودی تازه از كوچ از رهایی

سرودی آسمانی و خدایی

سرودی از پریدن پرگشودن

سرود بودن و جاوید بودن

این گروه پر مهندس!

بیل وکلنگ وکاردک

سیمان و سنگ واهک

اسفالت گرم وغلطک

روز شما مبارک!

مبارک باد روز مهندسی......!

بر مهندسین کار کشته مروسی........!

سلام و تشکر

سلام به همگی

روز مهندس بر همه ی مهندسان مروسی موارکا با

۱- تشکر عمیق و پر احساس از همه ی مروسی ها بابت زنده نگه داشتن این وبلاگ خانوادگی

۲- تشکر از کسانی که برای من دعا کردند.

۳- تشکر از مهندس محمد رضا که اون روز به فکرم بود و واسم پست گذاشت.

۴- تشکر از خاله زاهای عزیزم مرتضی خان ، مهسا خانم ، علیرضا و احمد رضای مشهدی و خانم دکتر نسیم و خاله های عزیزم .

۵-کلا تشکر!!!

 

این یک ماه و نیم دو ماهی که نبودم داغان شدم. اما خوشحالم که تونستم خیال خودم رو راحت کنم. پدر دوستم (پسره!!!) میگه : "باید در لحظه تصمیم بگیری و در لحظه عمل کنی، آینده خودش میاد، گذشته هم که گذشته"