وقتی غزل و سحر پیشم بودن

پیوست به پستی که  خاله خاتون گذاشته جهت  کمک به  سرودن  اشعار بیشتر

 

 

 

 

یک عکس یک خاطره

سلام لطفا نام ببرید:

از راست به چپ:

تعزیه

سلام

فرازهایی از تعزیه حضرت علی اکبر (ع) در سال ۱۳۵۰. اگر گوش نکنید ضرر کردید.

خداحافظی حضرت علی اکبر (ع) از حضرت علی اصغر (ع)

شهادت حضرت علی اکبر (ع)

دلم خیلی تنگ شد

 

بغضم شکست و دلم رفت

به خیمه سبز خیابون صاحب الزمان (عج) و محرم اون سالا

که شکوفه های درختای میوه تو حیاط هیئت

از گرمای طنین صدای نوحه های نوحه خونهایی مثل حاج عموی بزرگ

گل کرده بودن

بغضم شکست و دلم رفت

به دویدنای توی بلوار جهاد و

انتظارای جلوی در خونه عمه اینا

کنار مسجد امام رضا (ع)

واسه یه لحظه شنیدن صدای حاج عموی کوچیک

بغضم شکست و دلم رفت

برای جمع شدنامون کنار در مسجد صاحب الزمان (عج) و

شنیدن یا عباس یا سیدی گفتنای بابا

دلم خیلی تنگ شد ...

 لینک دانلود   (نوحه حضرت علی اکبر و امام حسین (ع) بابا )

 

برای فایل های صوتی صدای نوحه حاج عمو ها ممنون

اجرتون با سیدالشهدا

التماس دعا

 

 

صدای عمو محمود

http://www.uploadkadeh.com/file/27500/voice-003.3ga.html

سلام 

با تشکر از عرفان که صدای گرم عمو رو گذاشت توی وبلاگ،

من هم دوست داشتم این زبان حال حضرت زینب رو با صدای بابا برای همه ی مروسی های عزیز بذارم.

التماس دعا

السلام علیک یا اهل بیت النبوه

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

دیده بان

سلام 

شدم دیده بان 

وسوسه شدم توی مانور بعدی گرای خودمو بدم !

:)




سحر ده روزه شد

سلام خاله ها و دایی های عزیزم

منم اومدم..........

اینم عکسهای خودم و خواهرجونم


.jpg

بقیه تصاویر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ما رفتیم

سلام

خوب دیگه

بالاخره ما هم رفتنی شدیم

چه میشه کرد

بابت کم رنگ بودن در این مدت بنده رو ببخشید

حلال کنید

یا علی

برای دیدن محل پادگان کلیک کنید


از ماست که بر ماست



1-سیاست هاشمی

 2-نفوذ خاتمی

 3-غرور و نادانی رقبا

4-تولد دوباره دوم خرداد 




این هشت نفر

این خانواده کدام یک از نامزدها را انتخاب می کند؟؟؟؟؟


8697261065565731483.jpg

روز معلم مبارک

روز معلم به تمام معلم های عزیز این خانواده مبارک

 

حروف درس الفبا ی ما معلم بود
تمام صحبت ما یک صدا معلم بود
به روی تخته ی چوبی همیشه بی پایان
شروع نام خدابود، تا معلم بود
نگاه روشن دنیای کودکی هایم
به خشم و بوسه ی مادر و یامعلم بود
خدا به وسعت ایمان به شکل هر واژه
و جمله جمله ی ایثار ،با معلم بود
قسم به نام پیام آوران آگاهی
تمام درد بشر را دوا معلم بود
شکوه صبر وصلابت چو کوه می بارید
سه تیغ مهر و سنگ بلا معلم بود
به دشتهای پر ازغنچه های پراحساس
گلی شکفته به نام وفا ،معلم بود
به هیچ زندگی و پوچ مرگ ،معنا داد
تمام بود و نبود شما معلم بود
به وقت گوش نهادن نشسته شاگردیم
در اوج خستگیش هم به پا معلم بود
هنوز پرسش بی پاسخی که می خواند
معلم عشق خدا یا خدا معلم بود؟


علیرضا الیاسی

گردالی سرباز شد

گردالی هم رفت سربازی تا جاش توی خونه خیلی خالی باشه

آرزوهایتان



آرزوی شما هنگام تحویل سال چه بود؟

بهار بهار


بهار بهار
صدا همون صدا بود
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنايي ؟
صدات مياد ... اما خودت كجايي
وابكنيم پنجره ها رو يا نه ؟
تازه كنيم خاطره ها رو يا نه ؟
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از قصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد آورد از تو كوچه تو خونه
حياط ما يه غربيل
باغچه ما يه گلدون
خونه ما هميشه
منتظر يه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار يه مهمون قديمي
يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
آخ ... كه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسي ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من كتاب شد
حيف كه همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
كه صبح تا شب دنبال آب و نون بود

(محمد علی بهمنی)

فصل شکوفه های بهار نارنج مبارک

 

 

بقیع

 

رازها داری درون سینه پنهان ای بقیع
نیست چشمی که نباشد بر تو گریان ای بقیع
گر شود روزی سکوت خویشتن را بشکنی
هستی از غم می شود بی تاب و حیران ای بقیع
لاله و یاس و شقایق پرپر از باد خزان
خفته در آغوش تو از باغ جانان ای بقیع
مجتبی دلبند زهرا با دل صد چاک او
گشته از زهر جفا نزد تو مهمان ای بقیع
باقرالعلم النبی و صادق و سجاد را
همچو جان بنموده ای در خویش پنهان ای بقیع
خلق می گویند زهرا خفته در آغوش تو
ریخته بر روی تو اشک فراوان ای بقیع
ای زمین مهمان نوازی کن شکسته پهلویش
پشت درب خانه از بیداد عدوان ای بقیع
بازوی او زخمی و رخساره اش باشد کبود
رحم کن قلب پیمبر را مسوزان ای بقیع
حضرت پیغمبر از نزدیک باشد ناظرت
بیش از این هرگز مکن او را پریشان ای بقیع
روزگاری گنبد و گلدسته هایی داشتی
آب بستند و تو را کردند ویران ای بقیع  درب های تو برروی زائرانت بسته است
نیست راحت بهر دیدار تو مهمان ای بقیع
کاش می شد مهدی زهرا زغیبت می رسید
تا که می شد جلوه گر آن قبر پنهان ای بقیع
عالم امکان رها می شد زجور ناکسان
خاک کویت می شد از نو چون گلستان ای بقیع
گرچه داری قلبی از آتش فروزانتر ولی
می شود هر قلب سوزان در تو درمان ای بقیع
ای نگین حلقه ی عالم زغربت غم مخور
عاقبت روزی شود رنج تو پایان ای بقیع

التماس دعا

رفتیم.....



پنجشنبه شب به اتفاق همسرم و قنجلی به نمایندگی از طرف مروسی های عزیز رفتمیم به تالار مولوی و کار علی را دیدیم. آقا کار جالبی بود. برای کسانی که دلبسته به صنف خبرنگاران هستند هم جذابتر است. علی هم نقش کلنل لیاخوف روسی را بازی می کند و این کله ی زردش هم به خاطر همین است. کار که تمام شد آمدیم چهار راه ولی عصر که نمایشگاه صنایع دستی بود. البته خوراکی های سنتی ایرانی هم داشت. قنجلی ترشی شیرازی خرید و یک کلاه فرانسوی. خانم من هم کاپوچینوی ترک و هات چاکلت خارجی و کیک گردویی خرید. من هم همش حواسم به ماشین بود که پلیس نبرش.

إإإإإإإإإ   علیِِِییییی!!! علی ِ ِ ِ ِ !!

سلاااااااااااامم

روزنامه ایران 1391/11/01

بی انصاف نکرده اسم همه رو بنویسه

وقتی این جا هم برف ببارد!؟

با سلام بر اهالی مروس

یک سالی گذشت تا برگشتم !

بارش بی وقفه و چندین میلیمتری برف در سطح شهر این جا و سرمایی هم چون سیبری با چند درجه پایین تر از ۲۰ درجه بالای صفر به شدت من را به یاد شب های برفی در ولایتمان انداخت

علی الخصوص شب های برفی قبل از امتحان های بی خود و بی جهتی تقویتی ریاضی

که از سر شبش با شروع بارش به همراه گردالی و پیک نیک یا همان  به قول عمو خان جانتان پک نیک یا تک نیک یا  حالا هرچی ...

 دست های از شدت سرما سرخ شده ما ن را گرم می کردیم و در حیاط خانه به درست کردن غار می پرداختیم

دست آخر تا  خود صبح فرمول ریاضی بود که بر سر می کوبیدیم و سر صبحی هم برای غافلگیری مکبر محترم  وصد البته خوش صدای مسجد محله با دندان های دستی اش قبل از اذان نماز می خواندیم و کنار تلفن چنباتمه می زدیم به انتظار بوقی بقی تقی ... و خوشحالی شنیدن خبر تعطیلی و لغو امتحان

دوستان این جا بسی بر ما لطف دارند و بارش این الطاف الهی (برف )را به دلیل آمدن اهالی این خانواده ما به شهرشان می دانند و بسیار شادی ها می کنند در خیابان از همه قشر

فکر می کنم این روز ها گرفتن امتحان برای تمام اصناف اجباری شده و صد البته در تمام رده های سنی که چنین با بارش برفی عمیق همه به شادی می پردازند

به گمانم!؟...

شادی هایتان به تعداد دانه های بلورین برف نه در این جا که در ولایتمان

انتها نوشت:

اعکس بالا متعلق است به روستایی در نزدیکی و چند کیلومتری این جا که جایتان خالی با دوستان برای پیمودن ارتفاعات اطرافش به آنجا رفته بودیم و راستکی برف داشت ها

هوا هم در شهر کمی نا جوانمرانه سرد شده البته