اولا یک احسنت برای جناب گردالی ازباب گذاشتن این مطلب عالی(اذان).
امابعد:
گفته اند که موسیقی در ذات کلمات وعبارات واشعار نهفته است ونه چیزی است خارج ازآنها. آن کس که قصد خواندن دارد می بایست کاشف این نغمات والحان پنهانی باشد.در این طریق موسیقی رودی است که کلمات همچون آب در آن جاری میشوند. در کار خوانندگان ایرانی نمونه های جالب نظر فراوان است. فی المثل: آوازهای شجریان، غزل حضرت حافظ بامطلع:"سحرباباد می گفتم حدیث آرزومندی" در ماهور وغزل بلند معنای "بگذارتامقابل روی توبگذریم" ازاستاد سخن سعدی در دستگاه نوا-مرکب خوانی.ویا مثلا این غزل سعدی:"لاابالی چه کند دفتر دانایی را" که مرحوم اقبال آذر آنرا در نوا خوانده اند(این آخری رابسیار دوست میدارم).
آدمی وسوسه میشود به این که شاید این فرمانروایان ساحت سخن خودشان در همین دستگاه ها شعر سروده اند! اما آنجا که پای اذان در میان می آید موضوع حادتر ومهم تر میشود. نمیتوان عبارات اذان راکه شامل اسم جلاله حضرت حق،شهادتین،اقرار به توحید و... است رابا هر صوت و لحنی خواند. بااین حساب به زعم نگارنده اذان های اول تاسوم باوجود جالب نظر بودن، موسیقی وصوت تحمیلی خارج ازعبارات اذان رادارند. شاهد هم تحریرهای اضافی است که بعضا توی ذوق شنونده میزند.
در قیاس بااین سه اذان، اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی(ره) نمونه ایست عالی از نسبت شایسته میان موسیقی وکلمات. به نظر میرسد این گونه اذان گفتن از "عالمی دیگر" به ضمیرپاک وزبان ایشان افاضه شده است. مگر نه اینکه حضرت مولانا میفرماید:
بانگ گردش های چرخ است این که خلق
می نوازدشان به تنبور وبه حلق
ماهم ازابناء آدم بوده ایم
در بهشت این بانگ هابشنوده ایم
(جالب توجه اینکه مرحوم اردبیلی به هنگام ضبط اذان روزه بوده اند.)
اما در مورد اذان آخر...چه میتوان گفت...؟!!
(بین خودمان بماند،اگر اینجاوآنجا زیاد از "نشانه های آخرالزمانی" شنیده ایم،گمان نبریم که این نشانه ها چیزهای عجیب وغریبی هستند فراتر از فاهمه ما. همین چیزهای دم دستی خبر از آن نشانه ها می دهند:دیروز خواندن قرآن با آهنگی مبتذل وسخیف، امروز اذان گفتن باریتمی لس آنجلسی وفردا لابد...!)
جماعتی هستند که نوگرایی برایشان اهمیت دارد ولو به هرقیمت. البته نوآوری ممدوح است اما به شرط داشتن "بینش ودانش".
باید پناه برد"برب الناس" از "شر الوسواس الخناس"!!