-کدامین آب؟

-کدامین رود؟

همان آبِ به خون آلود

به بغضِ سالیان آلود

روان، بر بستری مواج

که روییده از آن صدها خس و خاشاک

خلیده دستِ بی رحمِ زمانه دارِ بی انصاف

بگو با من در این دعوا

                        در این هنگامه ی  غوغا

 کدامین دست دیرینه

            کدامین تور پارینه

ماهیان را می ستاند

            درد ما می گستراند

دست چرکین حریصش درون آب می گردد

چرک دستانش نفس را تنگ کرده برای ماهیان راهی دریا

چه کس داند چه آید بر سر این رود؟

چه می خواهد شدن فردا؟

عجب آهی! عجب سوزی!

                        عجب آب گل آلودی!

برو ای آن که در اندیشه ی آزار من بودی
برو ای آن که از آزار مستان
مست و خوشنودی
هر آن کس می کند برپای آتش را
کند در چشم خود دودی
عجب آب گل آلودی!
من از اول در این اندیشه بودم تا برم سودی
در آن اندیشه بودی تا مرا رسوا کنی
اما...
مرا خوش نام تر کردی
نکردی کم ،که افزودی
چه غوغایی به پا کردی
چه گردابی!
عجب رودی!
عجب آب گل آلودی!
اگر چه مستم اما مست باهوشم
من آن آتشفشان هستم که خاموشم


مکن هرگز فراموشم
تو خود اینگونه فرمودی
عجب اب گل الودی...