سلام خدمت همه عزیزان مروسی 

 

شد که بشه و اومد اون روز که میزبان یکی از مروسی ها باشم

جای همتون خالی به همراه خاتون و عمو خان جانشان یک تک و پانکی به نمایشگاه صنایع دستی زدیم و جیب ها رو حسابی تکوندیم و خلاصه ترکوندیم

خوش گذشت و همچنان در کنار هم تا پاسی از شب در حال نخوچی خورانیم برای اساتید محترم و صحبت علمی صد البته

هوا هم  این جا به شدت ناجوانمردانه سرد ه و همین بس تا اشعار زیبای اخوان  در ذهن مرور بشه( مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین...) ولی دریغ از دانه ای برف برای دل خوش کنک همیشگی زمستانه

این عکس هم از بزرگترین گیوه بافته شده است که در نمایشگاه برای بازدید عموم بود