من از جهانی دگرم
من از جهانی دگرم
ساقی از این عا لم واهی رهایم کن
نمی خواهم در این عالم بمانم
بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن
تو را اینجا به صدها رنگ می جویند
تو را با حیله و نیرنگ می جویند
تو را با نیزه ها در جنگ می جویند
بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن
تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو
میگیرند جان از ما
نمی دانم کی ام من نمی دانم کی ام من
آدمم روحم خدایم یا که شیطانم
تو با خود آشنایم کن تو با خود آشنایم کن
بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن
اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست
پس ای مردم خدا اینجاست
خدا در قلب انسانهاست
به خود آ تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست
عرفان از دست این عالم پر پرواز خود بگشود
و در خورشید و آتش سوخت
خداوندا بسوزانم عرفانم کن
بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 20:50 توسط عرفان
|
مدیران: اوسا جواد و غلملی