وداع
ناباورانه می برم ای باورم تو را !
ناباورانه غرق به خون تا پرم تو را
پا را مکش که شیون زنها رسد به گوش
سوگند می دهم به دل دخترم تو را
سخت است روی سطح عبا جمع کردنت
پاشیده اند بسکه به دور و برم تو را
وای از حرم که می نگرد ساعتی دگر
بر نیزه می برند کنار سرم تو را
می خواستم بغل کنمت باز هم ولی
تکه به تکه در بغلم می برم تو را!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی ۱۳۸۸ ساعت 9:10 توسط غزل
|
مدیران: اوسا جواد و غلملی