آرشیو مطالب در محرم 88
ناباورانه می برم ای باورم تو را !
ناباورانه غرق به خون تا پرم تو را
پا را مکش که شیون زنها رسد به گوش
سوگند می دهم به دل دخترم تو را
سخت است روی سطح عبا جمع کردنت
پاشیده اند بسکه به دور و برم تو را
وای از حرم که می نگرد ساعتی دگر
بر نیزه می برند کنار سرم تو را
می خواستم بغل کنمت باز هم ولی
تکه به تکه در بغلم می برم تو را!
توسط غزل
اه....
از ان ساعتی
که با تن چاک چاک
نهادی
ای تشنه لب
صورت خود را به خاک........
توسط جودی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ ساعت 21:32 توسط اوستا
|
مدیران: اوسا جواد و غلملی