بلاخره بابا مامانم رفتن مکه.....
با سلام و درود فراوان
فکر می کنم سرمای هوا روی وبلاگم تاثیر گذاشته....انشاا... که گرمای بخاری ها روش تاثیر بذاره و دوباره داغ داغ داغ بشه.......
این روزها همش در حال و هوای حج و حاجی ها و امانتی شون (جناب آقای علیرضا ) هستیم، اگرچه همه چی به عهده ی مامانی (خداقشنگه ) است.
راستی کاروانشون خیلی با کلاسه ها.....عکساشونو گذاشته توی وبلاگ به آدرسه:
hajjejamil.persianblog.ir
اون هفته که رفتم خونه عکسارو بردم نشون علیرضا دادم؛تا منو دید گفت:
بلاخره بابا مامانم رفتن مکه.....
وقتی باباشو دید که کچل شده حسابی خندید و گفت:
بابا حمیدرژای کچل..........حالا مامانمم کچل شده؟...........![]()
گفتم :نه خاله، فقط مردا کچل میشن
گفت:
فکر کنم مامانم موهاش فرفری شده!!!!!!!!!!![]()
(حالا مکه و موی فرفری چه ربطی دارن !!!!!!!!!!فقط خودش میدونه)
گفنم:علیرضا میدونی مامان و بابات چند روز می مونن؟
گفت:
آره .........یه ماه ..........میدونی یه ماه چند روژه؟.......شی روژه.......شی روژ....![]()
ایشاا... که این سفرها قسمت همه ی مروسی ها بشه
![]()
![]()
مدیران: اوسا جواد و غلملی