دوباره شعر
کمی پیشتر از اینها
ما بودیم و خدایی رفیق،
که در عیش همیشگی مان
همراه بود و فرشته های عورش پذیرای چشمان سیر بی گناه.
کسی به غیر ما نبود.
کبوتر مادینه ی کلمات، به هر دهانه ای، آشیانی و
به هر آشیان جوجه ای بارور داشت.
***
خودمان را ورق زدیم،
غافل از سیاهی چرک آلوده از خون کبوتران در صفحات پسین.
کسی در پیشانی شاعران،
اینچنین نخوانده بود.
مدیران: اوسا جواد و غلملی