کمی پیشتر از اینها

ما بودیم و خدایی رفیق،

 که در عیش همیشگی مان

همراه بود و فرشته های عورش پذیرای چشمان سیر بی گناه.

کسی به غیر ما نبود.

کبوتر مادینه ی کلمات، به هر دهانه ای، آشیانی و

به هر آشیان جوجه ای بارور داشت.

***

خودمان را ورق زدیم،

غافل از سیاهی چرک آلوده از خون کبوتران در صفحات پسین.

کسی در پیشانی شاعران،

اینچنین نخوانده بود.