تابستان نیامده رفت و ما غیر از امتحانات و حاشیه انتخابات و تشنگی و گرسنگی و کتاب و دفتر و منگنه هیچ چیز نفهمیدیم. الحمدالله دوباره اول مهر رسید و خاندان تیچید!!!

غلملی که رفت پیش کاکوها.

مشی گردالی هم قبول شده به گرگان پس جا داره بگم  آووووووووووو تی برار...تی بالا پسر.

قنجلی رفت کاشون (من برم کاشون!!!) 

 خاتون و جودی هم رفتند اراک.

 ما و آقا مرافه هم اگر خدا بخواهد کلا برویم تهران برای یک سال.

 راستی کمول هم میره شاهین شهر. عرفان مونده که اون هم میره بالاخره. غزل هم که باید بره رشت و جا داره دوباره بگم آآوووووووووووووو

به هر صورت فکر کنم تا مدت مدیدی این وب ملغا بشه.