یک آمار جالب توجه

 

آمار کشورهای بازديدکننده از مروس

رتبه

کشور

تعداد ورودی

درصد

1

ج. ا. ايران

575

94.1%

2

برزيل

12

1.96%

3

بلژيک

5

0.81%

4

آمريکا

4

0.65%

5

کانادا

4

0.65%

6

انگلستان

2

0.32%

7

هلند

2

0.32%

8

سوئد

2

0.32%

9

لهستان

2

0.32%

10

امارات

1

0.16%

11

آلمان

1

0.16%

12

کويت

1

0.16%

 
منبع:سایت وبگذر

کربلایی ها می آیند

به اطلاع عموم مروسیان عزیز

میرسانم کربلاییان صبح

فردا وارد ازنا میشوند .

از عزیزانی مروسی دعوت میشود

در این مراسم شرکت

 کنند.

با تشکر دفتر برگزاری مراسمات ویژه

زیارت قبول از راه دور!

بمناسبت بازگشت مسافران کوی عشق واب

با صدای بلند وبه صوت مش شمسعلی(ره)بخوانید:

در کوی نجف شیر خدا رااااااااااااااااااااصلوات!

در طوس غریب الغربا  رااااااااااااااااااااصلوات!

ان تشنه لب کرب وبلا راااااااااااااااااصلوات!

کربلایی خورون خوش بگذره!!!!!!!!!!!!

عضو جدید

 

مدیریت محترم وبلاگ مروس جناب آقایان غلملی و اوسا جواد

با سلام،

احتراما به استحضار می رساند در پی درخواست و تمایل یکی از اقوام بنا بر عضویت در وبلاگ، و با نظر به اینکه ایشان بزرگترین نوه ی فامیل بوده و از همین جهت فخر خاندان محسوب می گردند، لذا مستدعی است ایشان را به عضویت سایت پذیرفته و مراتب را هر چه سریعتر به اطلاع عموم برسانید. لازم به ذکر است ایشان با نام مستعار "علیرضا" به فعالیت خود مشغول شده و ان شاء الله از مطالبشان مستفیض خواهیم شد.

 

رونوشت:

اداره ی کل اطلاع رسانی مروس

دفتر مرکزی به روزرسانی وبلاگ واقع در تهران

اداره کل ارزشیابی شیراز

اداره کل سازمان کشتیرانی و بنادر واقع در رشت

سازمان فیزیک و مهندسی منابع طبیعی واقع در اراک

اداره ی کل محیط زیست و عمران گلستان

اداره کل حفاظت اطلاعات شاهین شهر

اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و همای شناسی ازنا

وزارت راه و ترابری و ساختمان کاشان

عجب آب گل آلودی!"

 

-کدامین آب؟

-کدامین رود؟

همان آبِ به خون آلود

به بغضِ سالیان آلود

روان، بر بستری مواج

که روییده از آن صدها خس و خاشاک

خلیده دستِ بی رحمِ زمانه دارِ بی انصاف

بگو با من در این دعوا

                        در این هنگامه ی  غوغا

 کدامین دست دیرینه

            کدامین تور پارینه

ماهیان را می ستاند

            درد ما می گستراند

دست چرکین حریصش درون آب می گردد

چرک دستانش نفس را تنگ کرده برای ماهیان راهی دریا

چه کس داند چه آید بر سر این رود؟

چه می خواهد شدن فردا؟

عجب آهی! عجب سوزی!

                        عجب آب گل آلودی!

برو ای آن که در اندیشه ی آزار من بودی
برو ای آن که از آزار مستان
مست و خوشنودی
هر آن کس می کند برپای آتش را
کند در چشم خود دودی
عجب آب گل آلودی!
من از اول در این اندیشه بودم تا برم سودی
در آن اندیشه بودی تا مرا رسوا کنی
اما...
مرا خوش نام تر کردی
نکردی کم ،که افزودی
چه غوغایی به پا کردی
چه گردابی!
عجب رودی!
عجب آب گل آلودی!
اگر چه مستم اما مست باهوشم
من آن آتشفشان هستم که خاموشم


مکن هرگز فراموشم
تو خود اینگونه فرمودی
عجب اب گل الودی...

مسئولیت جدید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقا امروز پرونده بسیجم رو از ازنا آوردم به شاهین شهر تا فعالیتم رو در این شهر ادامه بدم

از درب خوزه مقاومت که رفتم داخل با استقبال با شکوه فرماندهی این ناحیه مواجه شدم

بعد از اینکه با هم آشنا شدیم . اینجانب به عنوان مسئول تایید صلاحیت برادران بسیجی از نظر حفاظتی

با دستور شخص فرماندهی حوزه منصوب شدم و از هفته آینده مشغول به کار می شوم

عاقبت درخواست از یک آدم عملگرا

 

علی رغم میل باطنی ام وارد این حیطه ی خطیر نظرخواهی شدم. لازم به تذکر است که این امر به درخواست برادرمان کمول بوده و لا غیر. لطف کنید به قسمت نظرات در مطلب پیشین که خودم ارسال فرمودم مراجعت نمایید.

فلذا از همه ی مروسی های عزیز درخواست مندم که این مهم را واگذار ننموده و سرنوشت این مهندس عزیز را هر چه سریعتر رقم بزنید. کمول جان هم قول میدهد که بلافاصله به نتایج گردن نهاده و قس علی هذا... لازم به ذکر نیست که نتایج را فیلتر کرده اند! پس نتایج را خودم به محضر مبارکتان میرسانم. کمول عزیزم! شما هم اگر اعتراضی دارید کتبا در همین پست بنویسید، مطمئن باشید سوت ثانیه نظرسنجی محو خواهد شد. دیگران هم مراقب درخواستهایشان باشند چون اینجانب با سرعتی عجیب ترتیب اثر میدهم.

 فرمود:

من راضی، تو راضی، نشنو حرف ناراضی! (اصلش همین بوده. باور بفرمایید)

 

آمدیم بعد از یک وقفه

سلام بر اهالی محترم مروس

سرمان شلوغ بود و اوضاع عجیب به هم ریخته

در ابتدا جای کربلایی های عزیز مروسیمان خالی نباشد

ما که سعادت نداشتیم بدرقشان کنیم

انشا اله روز استقبال جبران می کنیم

خدمتتان عرض کنم که

جنب و جوش و هیجان دوباره بچه های تیم و نگاه های امیدوارانه مسئولین  محترم ورزش دانشگاه

ساعت های مانده و داغان تمرین در روزهای خالی از مرد سالن های دانشگاه

نبود توپ و غیب شدن های ناگهانی مسئول باز گشائی درب های سالن دانشگاه

پایاه مهلت تحویل پروژه به مدیر گروه محترم دانشگاه که هر چندین هزار سال نوری هر چند برای دقایقی دانشگاه به قدوم مبارکشان گلباران می شد

عضویت های اجباری از سر علاقه در کانون های مختلف دانشگاه

کاغذ بازی های اداری و انتظار های پشت باجه های خلوت بانک دانشگاه

هماهنگی های کو هنودی دانشگاه و بیلبورد ها وچرخیدن  های تفریحی و پاس شدن در اتاق های اداری دانشگاه

ثبت نام کلاس های فوق برنامه مرتبط به دلیل زیادی وقت در خارج از دانشگاه

هزارو یک گرفتاری و بد.. دیگر و ...غیز دانشگاه

ولی در نهایت با دست پر آمدن و تحویل گرفته نشدن

سوم شدن در میان۱۴تیم

در نهایت برگشتیم و هستیم خدمتتان حالا

نتایج نظرسنجی

 

به نظر شما سرنوشت چشمه چه میشود؟


1- آنها می برند..........6رای - 28.5%

۲- ما می بریم..........3رای - 14.2%

3- هیچی به هیچی..........10رای - 47.6%

4- 50 سال دیگر ثمر میدهد..........2رای - 9.5%

 

 

همیشه مقصر کیست؟!(کلا!!!)


1- فرزند.......... 6رای - 50%

2- والدین..........0رای - 0%

3- دولت..........1رای - 8.3%

4- ملت..........3رای - 25%

5- آمریکا و استکبار جهانی..........2رای - 16.6%


 

به نظر شما کدام امر اولویت دارد؟


1- ادامه تحصیل..........۶رای - 35.2%

2- پیدا کردن کار..........3رای - 17.6%

3- پرداختن به علائق شخصی..........8رای - 47%

 

 

شما میخواهید دکترا شرکت کنید. کدام گزینه را انتخاب می کنید؟


1- فقط درس میخوانم+پول از خانواده.......... 5رای - 38.4%

2- درس+کار نیمه وقت+ 300 در ماه.......... 5رای - 38.4%

3- درس+کار تمام وقت+700 در ماه.......... 3رای - 23

زیارت قبول

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(سلام جاشون خالی نباشه انشا الله قسمت خودتون بشه)

این جملاتی است که از روز چهار شنبه تا حالا به هر کی میرسیم بهمون می گن.

بعد از اون هم می پرسن که شب کجایید بیایید اینجا دور هم باشیم

از دیروز تا حالا هم هر کی رو دیدیم می گه دست شما درد نکنه آش خوشمزه ای بود

الان از اون روزی که (بابا.مامانم) رفتن کربلا یک وعده هم خونه خودمون غذا نخوردیم و فقط برای خواب اومدیم خونه.

جا داره که از همه فامیل بخصوص اونهایی که افتادن زحمت و ما رو دعوت کردند تشکر ویژه کنم و بگم :

انشا الله نصیبشون بشه برن کربلا و ما بچه هاشون رو دعوت کنیم و از خجالتشون در بیایم.

واقعا  توی این روزهاست که آدم میفهمه فامیل چه قدر خوبه.

 

آش نخورده و دهان سوخته

سلام

خدمت خانم ها و آقایان عرض کنٍم کههههههههههه!!

چند روز پیش اول صبح ساعت ۱۱ که از خواب پا شدیم متوجه شدیم که از خونه همسایه صدای دیگ و دیگچه میاد. و از حرفای بانوان محترمه که : آووووووووووووووووووو . اعظم خالهههههههههه . نعناع داری بدی!! . این طور استنباط شد که آش نذری تو راهه. مام که همیشه گرسنه ، رفتیم و یه قابلمه آماده کردیم و منتظر موندیم.

خلاصهههههه

گذشت و گذشت تا باز از صدای اعظم خاله که : ناهیییییییییییییید، ناهیییییییییید برو قابلمه رو بیار دٍگه . فهمیدیم که وقتشه

مام که حالا بوی آش به دماغمون خورده، صبحونه ام نخورده بودیم قابلمه رو برداشتیم و زدیم بیرون که...

با تعداد زیادی از اهالی محل که همشونم خاله و عمه بودن و هیچ عمو و دایی توشون نبود مواجه شدیم!!

من و کاکوی شیرازی( همخونه ایم) هرکاری کردیم رومون نشد بریم جلو( البته من کاکو رو گرفته بودم وگرنه چند نفرو زیر دست وپا له می کرد) با این اوضاع برگشیتم خونه و من با این استدلال که : بابا اینا حتما برا مام میارن! دیگه اینقدرم بی انصاف نیستن، کاکو رو آروم می کردم که البته کاکو هم با این جواب که : اگه اینا از این آشو برا ما نیارن کله تو مثل کله گربهووووو می کنم!! به من اولتیماتم می داد.

ساعت نزدیک ۴ بود ، دیگه هیچ صدایی از خونه همسایه نمیومد، کاکو نشسته بود کنار پنجره و به قابلمه خالی خیره شده بود، که یه دفعه صدای زنگ در بلند شد، کاکو جوری از جاش پریدو رفت دم در که بهجت خاله که پشت در بود خشکش زد.

سلام حاج آقا!! شما کاسه آش نگرفتین؟ آخه یه کاسه کم اومده

کاکو با صدای محکم گفت : نه! ودرو بست

خلاصه کاکو تا صبح همش به شمالو شمالی جماعت بدو بیراه می گفت و اینکه اگه شیراز بود همسایه ها روزی سه وعده غذا بهمون می دادن و یه مقدارم فحش داد که نمی تونم بگم!!

نتیجه اخلاقی اینکه اگه اومدید شمال منتظر نباشید که همسایه براتون نذری بیاره ، خودتون باید دست به کار شید

و دیگه اینکه تو این دیار کسی تف مفتی به مقبره پدرش هم نمیندازه!

شکایت

سلام علیکم

آقا ای چه فامیلی ی که ایما داریم؟؟؟؟؟؟؟

هیش کمین از استادام مین دانشگاه بلدش نشدنه!!!!

 بدبختی معنیشم بلد نیسم!!!پدرم درومده!!!!!

هیییییییییییییییییییییییییییه

حالا چطو کنم؟؟؟؟؟وضع خیلی خرابه

 

 

عکسی زیبا. خیلی زیبا

هر وقت به این عکس نگاه می کنم واقعا مشعوف می شوم. دانلودش را به همه باالاخص مروسی های عزیز توصیه می کنم.

هام د هولتون عاموزاها !!!!

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

زان شهر دلنوازم، شکریست با شکایت!

 

از این تهران روزگاران قدیم که بگذریم، این روزگاران جدید هم برای خودش حکایتی دارد. به قول مش رحمت خودمان، گفتنی اینکه این روزها هوای تهران هم سر ساعت می گیرد، هم سر ساعت می بارد. انگار اینجا همه چیز سر ساعت است. بلا نصبت شما مثل یاروی بچه که سر یک وضعیت خاص آبروی پدر و مادر را جلوی جمع میبرد. یک ندا هم نمی دهد که بعله، ما هم داریم!

از احوالات تهران اینکه لامصب بد هوایی دارد این روزها. ته گلوی آدم را مثل دود قلیان خوانسار میزند. آدم را نشئه کرده و به لقاء الله پیوند میزند. آنوقت شاعر بیراه نگفته که:

 "همی گویند و گفته اند بارها/ چرا تهران پر شده از معتادها!"

 دیگر اینکه ملالی نیست جز دوری و دیری. باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

زاینده رود دوباره زنده شد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز چهار شنبه همزمان با روز دانش آموز زاینده رود هم دوباره زنده شد

با زنده شدن زنده رود حامیان موج سبز هم بی کار ننشستند و شروع کردند به شعار دادن و خواندن شعر یار دبستانی من.

 جای همه خالی بود . باتوم ماموران بود که از زمین و هوا بر سر این جوانان بد بخت می آمد و می نی بوس نیروی انتظامی بود که پر از جوان به سمت زندان می رفت

جای همه خالی و جای منم خالی چون من سر کلاس بودم و شرح واقعه رو از برادر دوستم که گرفته بودنش و باتوم ........

شنیدم. 

کاریکاتورهای م.ج.الف

 

از این به بعد می خواهم یک سری از کاریکاتورهای نه چندان جالب از آقای م.ج.الف بگذارم امیدوارم حالتان گرفته نشود!

 این کاریکاتور تقدیم می شود به همه ی دانشگاه آزادی ها.

 

باز هم هیچ چیز از ارزشهامان کم نشد!!!

 

ایران ۱............................اروگوئه۲

باختیم اما چه باختنی.

 درد و بلای یکایک بازیکنان نوجوان عزیزمان بخورد بر فرق سر خیابانی کولی!

 آنقدر تعریف بیخود و بیجا انجام داد تا باختیم. نه به آن تعریف و تمجیدهای اولش، نه به این باختیم باختیم های آخرش.

در نهایت باید اذعان داشت: زپلشک!

در پي سرقت مسلحانه2 شب گذشته در ازناي لرستان؛

مردم و مغازه‌داران ازنا براي دومين بار تحصن كردند

خبرگزاري مروس نیوز: در پي سرقت مسلحانه۲ شب گذشته در يك طلافروشي در شهرستان ازنا مردم و مغازه‌داران اين شهرستان عصر دیروزبا این شعار "گوشت بُز نمی خوایم *‌‌ مامور دزد نمیخوایم" و "مرگ بر دهقان " تحصن كردند.

به گزارش خبرگزاري مروس نیوز  از شهرستان ازنا بيش از 1500 نفر از مردم و مغازه‌داران ازنا عصر دیروز ساعت 14 با تجمع در خيابان انقلاب اين شهرستان و سردادن الله اكبر و صلوات و "گوشت بُز نمی خوایم *‌‌ مامور دزد نمیخوایم" و "مرگ بر دهقان " تحصن كردند.
بر اساس اين گزارش تحصن كنندگان هدفشان از اين كار را به دليل عملكرد نيروي انتظامي در اين شهرستان عنوان كردند.
بر اساس اين گزارش  تحصن كنندگان در خيابان انقلاب اين شهرستان و جلوی ژاندارمری تا ساعت ۱۰ شب در حال تجمع بودند تا اینکه نیرو های انتظامی زبان نفم خرم آباد ازراه رسیدند و اکثر آنها را دستگیر و به زندان الیگودرز انتقال دادند.                         

                                                           « ومن الله توفیق»


 

عملكرد ضعيف مسئولان انتظامي ازنا (خاک و سرمون!!!)

 
خبرگزاري فارس: عملكرد ضعيف مسئولان انتظامي ازنا در پيگيري و حضور به موقع در محل حادثه سرقت مسلحانه شب گذشته از يك طلافروشي در ازناي لرستان، مغازه‌داران ازنا با تحصن درب مغازه‌هاي خود را باز نكردند.به گزارش خبرگزاري فارس از شهرستان ازنا، در چندين مورد تماس تلفني با مسئولان انتظامي اين شهرستان و در مراجعه حضوري امروز با جانشين فرمانده انتظامي ازنا هيچ كدام حاضر نبودند در اين زمينه با خبرنگار فارس مصاحبه كنند.
بر اساس اين گزارش خبرنگار فارس در مركز لرستان نيز تماس تلفني با جانشين فرماندهي انتظامي لرستان و فرمانده انتظامي ازنا داشت كه ايشان نيز از پاسخ دادن به اين موضوع سر باز زدند.
ساعت 19 شب گذشته چهار سارق مسلح با در دست داشتن سلاح كلاشينكوف به يك طلافروشي در خيابان انقلاب شهرستان ازنا حمله‌ كرده و بيش از ۲۰ كيلوگرم طلا از اين طلافروشي را سرقت كردند.
بر اساس اين گزارش، صاحب طلافروشي كه تقي توكلي نام دارد در گفتگو با خبرنگار فارس گفت: دو نفر سارق مسلح همزمان با هم وارد مغازه طلافروشي شده و با تهديد اسلحه تمامي طلاهاي موجود را به سرقت بردند. وي افزود: يكي از سارقان با اسلحه گرم و تهديد به اينكه الان مي‌ميريد ما را مجبور به خواباندن در كف مغازه كرد و دو نفر ديگر طلاها راجمع‌آوري كردند.
توكلي با انتقاد از عملكرد ضعيف پليس 110 در شهرستان ازنا گفت: مغازه‌داران بلافاصله با اين مركز تماس مي‌گيرند اما متاسفانه پليس پس از تمام شدن ماجرا در محل حضور يافت.
بيشتر مغازه‌داران به علت عملكرد ضعيف پليس 110 در اين شهرستان انتقاد كردند و امروز تا اين لحظه به همين منظور تمام مغازه‌داران در يك تحصن درب مغازه‌هاي خود را باز نكرده‌اند
 
خبرگزاری مهر: در اتفاقی نادر در 20 سال گذشته شهرستان ازنا عصر سه شنبه چهار سارق مسلحانه اقدام به سرقت از طلا فروشی در خیابان انقلاب این شهر کردند و با ایجاد رعب و وحشت در بین مردم و شلیک تیرهای هوایی موفق به فرار شدند. ساعت حدود 19 عصر سه شنبه چهار نفر سارق مسلح با حمله به طلافروشی در نبش پاساژ "آب روش" خیابان انقلاب شهرستان ازنا اقدام به سرقت مسلحانه از این طلافروشی کردند. بنابر اظهارات شاهدان عینی این سرقت مسلحانه و کسبه محل این سارقان که با نقاب صورت خود را پوشانده بودند پس از سرقت طلاهای طلافروشی یاد شده با شلیک تیرهوایی اقدام به متفرق کردن مردم و خواباندن شاهدان ماجرا کف خیابان کردند و سپس از مهلکه گریختند.فرد مالباخته و صاحب طلافروشی مدعی است که در این سرقت مسلحانه بیش از 20 کیلوگرم طلا از طلافروشی وی به سرقت رفته است.برخی از کسبه با اشاره به اینکه پلیس پس از حدود 30 دقیقه به محل حادثه رسیده است، عنوان کردند که سارقان پس از سرقت طلاها ضمن شلیک چند تیرهوایی و با ایجاد فضای ترس و وحشت در میان مردم از صحنه به سرعت فرار کردند

این هروله سعی و صفا را نفروشید

                 خاطره‌اي از شعرخواني قيصر امين‌پور روي ديوار لانه جاسوسي

سيد حسن حسيني كه از او به عنوان يكي از استوانه هاي شعر انقلاب ياد مي شود، در ساليان حيات، درمصاحبه اي به بيان خاطراتي از مبارزات دوران انقلاب پرداخته است كه در بخشي از اين خاطرات، از حضور قيصر امين پور درجمع تسخير كنندگان لانه جاسوسي وشعرخواني وي روي ديوار سفارت مي گويد.
 با توجه به تقارن اولين سالگرد پرواز قيصر امين پور و سالروز تسخير لانه جاسوسي، اقدام به انتشار اين خاطره شده است. اين نوشته برگفته از مطلبي است كه در ويژه نامه نشريه "راه" به مناسبت در گذشت قيصر منتشر شد.
سيد حسن حسيني درباره قيصر مي گويد: "...قیصر جزو بچه‌های به اصطلاح لانه است؛ از طلایه‌دارانی که لانه جاسوسی را فتح کردند.

اگرچه این روزها از این چیزها صحبت کردن خیلی ارزش نیست و ممکن است پرونده بشود. حالا من می‌دانم که در دو سه هفته اولی که لانه جاسوسی را گرفته بودند، قیصر بیانیه دانشجویان پیرو خط امام را ویرایش ادبی می‌کرد. خودش هم پرشور و حال بر روی دیوار لانه جاسوسی شعر میخواند. یادم هست که با بلوز یقه اسکی سفید روی دیوار لانه جاسوسی در حال خواندن شعر یا بیانیه بود..."

اما به نظر مي رسد اين روحيه در قيصر امين پور تا ساليان پاياني حيات وي زنده بوده است، چنانكه با مراجعه به اشعار قيصر، به راحتي روحيه استقلال طلبي و استكبار ستيزي قيصر امين پور را مي توان دريافت. او در يكي از آخرين سروده هايش كه گويي براي اين روزهاي ايران اسلامي سروده است خطاب به دوستان هنرمندش اينگونه مي سرايد:


سرمایه دل (به دوستان هنرمند)

این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطره‌ها را نفروشید

در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید

تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید

سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید

در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید

در پله پرواز بجز کرم نلولد
پروانه پرواز رها را نفروشید

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید

دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید